بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

142

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

حال مانده شده و عرق زده را نشايد كه تن را به هواى سرد قبل از خشك شدن عرق و آرام برهنه سازد . مانده شده در سرما آسايش در موضع گرم و خشك كند و تن را بيشتر پوشيده دارد . و مانده شده در هواى معتدل و خوش ، رعايت هواى مسكن ميان اين و آن كند ، چنان‌چه رعايت غذا و آب . و هيچ مرتاضى خواه سوار و خواه پياده ، نشايد كه بر ماندگى به يك بار سكون نمايد ؛ بلكه به حركت تدريجى لختىماندگى را كم بايد ساختن آن‌گاه به ديگر تدبيرات به ازالهء ما بقى پرداختن . و مرتاضان اعضا را نيز اولى آن بود كه آن عضو را به تدريج از حركت بازدارند تا مواردى كه بدان عضو و حركت منجذب گشته محتبس نگردد و فساد نكند . مرتاضان بحر مرتاضان بحر را بدين تدابير كمتر حاجت افتد و ليكن از بخارات عفن دريا و حركت كشتى و قى به افراط دلشوره و دوار بسيار مىافتد مر ايشان را . و اصل تدبير آن حفظ دماغ است از استنشاق آن بخارات به بوييدن لخلخ‌هاى مقوى دافع عفونت چون سركه و گلاب و سركه و پياز و سركه و سير و بوييدن ترنج و نارنج و اشباه اين‌ها و حفظ نظر از ملاحظهء حركت سفينه و تقويت فم معده به مزيدن محللات و ترشىهاى مذكور و غير اين‌ها چون زرشك و ريواس و آلو و اشباه اين‌ها و هر ساعت چشيدن زب غوره و زرشك ترش و زعرور و كندس كوهى و دولاچه و ناردان و سماق و امرود ترش و سيب ترش و ريواس و نعناع و سركه و شراب پودنه و شراب آلوبالو و جوارش فواكه به غايت مفيد آيد . و غذاى او نان با امثال اين حموضات و اشربه باشد و نان در شراب و در افشله و با نعناع تر منع قى بكند و به دل شورا نيك بود . و آشاميدن بزر كرفس يا افسنتين منع غثيان بكند و مىگويند درون بينى را به اسفيداج بيالايند مضرت بخارات را لختى از دماغ بازدارد . و اگر اولا به مخدرى قوى تخدير كنند و غذاهاى ترش دهند از آن وحشت‌ها كمتر بايد . و آن را كه قى افتد تا افراط در قى نيوفتند باز نشايد داشتن و تنقيه نيك بدان حاصل شود و شناوران متعب را نيز منش گشتن يعنى سر گرديدن و قى بسيار افتد و اصلاح حال ايشان بعد از آسايش و آرامش فرمودن هم به دستور مذكور بايد كردن . و گاه بود كه از تعب رياضات تكاثفى در اعضا پديد آيد و تدارك آن به استحمام و آب گرم و روغن ماليدن بايد كردن و به آسايش جستن . و بايد دانست كه بسيار باشد كه از تعب رياضات ماندگىهاى بد خارج از معتاد پديد آيد و گاه باشد كه از غير تعب نيز پديد آيد از غلبه وحشت و يا ناگواريدن طعام و شراب و ميوه و جمع آمدن فضلات و بادها . و جمله را اطبا اعيا گويند و جمله محتاج به علاج باشند و آن چهار نوع بود : قروحى و تمددى و ورمى و قشفى . قروحى آن بود كه چون دست بر آن عضو نهند و يا حركت كنند با وجود ماندگى كه دارد المى يابد ، گاه از ظاهر جلدى و گاه از باطن جلدى ؛ چنان‌كه از مس قرحه درياند . و گاه بود كه چنان دريابد مريض كه خارى گويا به عضو مىخلد و نخواهد كه حركت كند .